فیلم بینی دسته جمعی: Besieged/ 1998

مدير انجمن: darkwhite

Re: فیلم بینی دسته جمعی: تبعید (Izgnanie)

پستتوسط benadrian » سه شنبه 18 مه 10, 9:21 am

اولین مطلب اینکه بازگشت فیلمیه که باید دستکم دوبار دید نه فقط بدلیل دریافت اتفاقات درون فیلم و باز شدن گره داستانی بلکه بخاطر تلقی و نوع قضاوتی که بعنوان بیننده خواهیم کرد چه درباره شخصیت ها چه درباره خود فیلم .
زویاگینتسف با همین دو فیلم خودش رو بعنوان یه کارگردان فوق العاده ثابت کرده و بنظرم نیازی به گفتن نداره که تو سینمای روسیه و دنیا کمیابند چنین هنرمندانی که دقیقن لفظ هنرمند برازندشونه چون آنچه را نشان می دهند که دیده نشده و بقولی با چشم غیر مسلح دیده نمیشده و حالا اون کسیست که حقیقتی رو عریان می کنه .
اینقدر حس عجیب و خلسه واری از دیدن بازگشت داشتم که با ترس این تبعید رو دیدم از اینکه این بار چی میشه تو فیلم دوم ؟
اصلن اونهمه دانایی و توانایی تو فیلم اول از کجا اومده شاید قیاس مع الفارق باشه ولی این مقایسه رو می کنم که او شبیه ولز ه که اولین فیلمش شاهکاری به تمام معنا بود ه
و حالا این دومی کار سختری خواهد بود به عنوان کارگردان و همین طور برای کار سوم که می بینیم هنوز پس از سه سال فیلمی نساحته.
نکته مهمی که میخوام اضافه کنم به صحبت دوستان از بابت ساختار فیلم که بنظرم فیلم رو باید به سینمای مدرن متعلق دونست اینه که تو سینمای کلاسیک یا قصه گو غالبن پلان ها و به طبع اون سکانس ها قرار است تا همه در خدمت نتیجه و گره پایانی و یا اتفاق اصلی و نهایت آنچه ته داستان هست برسن یعنی کارگردان از همه مقدمه و معرفی کاراکتر ها و گره افکنی نهایت به موخره میرسه و در انتها اون چیزی که باید از سرنوست قصه و پرسوناژ بهش برسیم میرسیم و نهایت اینکه ابهام بر طرف میشه اما اینجا و تو هر اثر مدرن دیگه این ساختار شکل خطی نداره و قرار نیست همه چیز در خدمت قصه و بازگشای گره درام باشه و می بینیم که ابهام آفرینی نه تنها مذموم نیست بلکه قصد اصلن همینه نه بخاطر گیج کردن مخاطب بلکه بواسطه در گیر کردنش تو کلنجار رفتن با موضوع و دریافت خود آگاهانه اش از آنچه می بینه . و حالا اینجاست که کارگردان هر سکانس و حتی پلانی رو به خودی خود دارای اهمیتی به مثابه همه فیلم می گیره و براش تعریف داره و اصلن انگار پلان یک کلمه است در ساختمان یک شعر و سکانس یک بیت که به تنهایی دارای ارزش مفهومی و زیبایی شناسی است یه جایی خوندم که سینمای مدرن فرزند نقاشی بیشتر تا ادبیات یعنی پلان ها قرار نیست در ترکیب کلی منجر به یک درک از یک مفهوم یا قصه بشن بلکه همزمان به تنهایی میتونن مفهوم یا قصه یا یه دریافتی رو حائز باشن و حتی لزومن در جهت روایت اصلی هم نباشن .نمیدونم شاید سخته
با بیان الکن من این چیزی رو که میخوام بگم . چیزی که تو هر دو کار این کارگردان به وضوح می بینید و من رو بسیار تحت تاثیر قرار داد
اینکه اون با خیره شدن تو هر پلان و دادن تایم بیشتر از حد انتظار من مخاطب غیر از اینکه یه جورایی مخاطب رو به لحاظ بصری و ذهنی با تارهای نا مرئی به اثر گره می زنه و اون رو میکشه به درون فیلم بلکه تو هر پلان و سکانس معانی و مفاهیم فیلم رو به استادی قرار میده و برای برداشت و استنتاج این مفاهیم این تایم بسیار ضروریه مثل خیره شدن تو یه تابلو نقاشی برای مدت زیاد تا بتونی منظور نقاش رو دریابی .حالا این خصیصه اگر میراث تارکوفسکی باشه به لحاظ ساختاری زویاگینتسف اونو بسیار آگاهانه و عامدانه بکار میبره و اصلن یه پز جلوه گرانه برای فیگور هنرمندانه نیست بلکه ضرورت قصه و ساختار فیلمه که منجر به بکارگیری اون میشه .بخاطر همینه که خیلی دوست دارم این خست اونو تو برش و کات پلان ها که انگار هر نما برای ته نشینی حسی و مفهومیش بسیار صبوره و ترسی نداره از فرار بینده چون قبلش باهاش قرار و مدارش رو گذاشته اینکه می گم مثلن من یا شما آزار نمی بینیم .
همین موضوع تو عمقی که به کادر هاش میده خیلی هنر مندانه است نگاه کنید به سکانس سقط جنین که بصورت کاملن معنی داری عمق و میزانسن ترکیبی بی نظیری رو خلق می کنه که در جهت مفهومیه که میخواد برسونه . همین سکانس معادل با کل اثر حرف کارگردان رو از ساختن فیلمش میزنه وقتی در نقد بیرحمانه زندگی بی ارزش آلکس وقتی عشقی نداره اونو در دور ترین نقطه از همسرش در کمپوزیسیون تصویر قرار میده.یا سکانس شاهکاری که دوربین در انتهای فیلم جریان آبی رو که در زیر خانه راه افتاده و بقایای خونه ( زندگی ) ویران شده آلکس رو با خودش میاره و تصویر کامل خونه در آب با بارش باران محو میشه نشون میده که این کارگردان چه هنرمند برجسته ایه. یا بکارگیری نماد ها در فیلم چقدر تنیده در بافت اثره مثلن پازل مسیح و تولدش از مریم یا هم خوانی کامل پدر و پسر در نفرتشون از رابرت و مادر بخاطر جریانی که فقط حس کردند.
یا نوع بکارگیری ضد ساختار گرایانه فلاش بک خیلی مهمی که همه گره فیلم رو باز می کنه ( البته اینو با احتیاط می گم چون هنوز شک دارم درباره اش که قصدش از این شکل
رجعت به گذشته با این فرم برای این موضوع چی بوده ؟ یعنی سوالم اینه بنظر نوع بکارگیریش عامدن این شکلی بوده ولی چرا؟ )
حالا که بیشتر حرف ساختاری زدم یه چیز دیگه هم بگم اونم اینکه بطرز فوق العاده ای من عاشق استفاده این فیلمساز از تراولینگ شدم .ضربان قلبم زیاد میشه هر بار که اون دوربین رو بحرکت در میاره و پن میکنه سابجکت رو . همین اینجا هم تو بازگشت اینقدر اینکار بجا و دارای تاثیر غریبی بوده رو من که برام عجیبه خیلی تراولینگ های موثر دیدیم اما این انگار یه چیزی توشه نمی تونم توئضیح بدم چه به لحاظ ارتفاع دوربین که انگار بالاتر از حد معمول قرار داره چه به لحاظ کیفیت بصریش و ترکیب جادویش با موسیقی درونم رو متلاطم می کنه .
در باره مفاهیم هم چوبین عزیز گفت بیشتر چیزها رو مفاهیمی چون عشق و فقدانش خانواده انتقام و نمایش انگاره های مسیحی که هم تو بازگشت هم اینجا خیلی کارکرد کلیدی دارن.
بهر حال این یکی از بهترین پیشنهادات فیلم دیدن دسته جمعی بود از چوبین و توتو جان ممنون.زودتر بنویسید لطفا یه خورده دیالوگ داشته باشیم درباره اش.
نماد کاربر
benadrian
دستيار کارگردان
 
پست ها : 859
تاريخ عضويت: پنج شنبه 26 مارس 09, 11:56 am

Re: فیلم بینی دسته جمعی: تبعید (Izgnanie)

پستتوسط tototochi » سه شنبه 18 مه 10, 10:05 am

اي آقا دست به دلمون نزار كه خونه :cigar:
گوش بنه عربده را ...... قفل منه بر دهنم
نماد کاربر
tototochi
راوی
 
پست ها : 1709
تاريخ عضويت: جمعه 01 فبريه 08, 10:19 pm
محل سکونت: فكسون - هميشه هستم!!

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Shutter Island

پستتوسط benadrian » چهارشنبه 07 جولاي 10, 8:32 am

برای شاتر آیلند حرف تازه ای نمونده ؟
تصوير


برای یه فیلم تازه چی ؟ بازم پیشنهاد نیست ؟ نظرتون چیه یه کمدی باشه ؟ مثلن The Hangover 2009
نماد کاربر
benadrian
دستيار کارگردان
 
پست ها : 859
تاريخ عضويت: پنج شنبه 26 مارس 09, 11:56 am

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Shutter Island

پستتوسط lotfi.morteza62 » چهارشنبه 07 جولاي 10, 3:25 pm

من فيلم راز درون چشمهايش (El secreto de sus ojos ) از آرژانتين كه اسكار هم گرفته رو پيشنهاد مي كنم.
اکنون همه ایمان من در زندگی بر این باور متکی است که تنهایی ،بس بیش از آنکه پدیده ای شگرف و کمیاب باشد، حقیقت ناب و ناگزیر هستی است.
نماد کاربر
lotfi.morteza62
نقش مکمل
 
پست ها : 131
تاريخ عضويت: سه شنبه 14 جولاي 09, 6:25 pm
محل سکونت: pandora

Re: آخرين فيلمي که ديدين چي بوده؟؟

پستتوسط tototochi » چهارشنبه 28 جولاي 10, 5:33 am

dogtooth .... سخته نمره دادن اما 7/10 تهشه
toy story 3 اونجوريام كه فك مي كرديم نبود 7/10
گوش بنه عربده را ...... قفل منه بر دهنم
نماد کاربر
tototochi
راوی
 
پست ها : 1709
تاريخ عضويت: جمعه 01 فبريه 08, 10:19 pm
محل سکونت: فكسون - هميشه هستم!!

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Shutter Island

پستتوسط darkwhite » چهارشنبه 28 جولاي 10, 9:55 am

بعد از اینکه گلسانا ابراز علاقه به دیدنش کرد می خواستم این تاپیک و بیارم بالا ولی خودم نداشتم فیلم واسه همین بالا نیاوردمش! تصوير
?Why is that some people still think philosophy is a descent alternative for Woodstock
نماد کاربر
darkwhite
سانسورچی
 
پست ها : 2790
تاريخ عضويت: پنج شنبه 07 دسامبر 06, 5:32 am
محل سکونت: Fuckland

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Dogtooth/ 2009

پستتوسط benadrian » شنبه 28 آگوست 10, 1:20 pm

میگم قرار شد فیلم جدید جمع دسته بینی رو اعلام کنید .چی شد پس ؟ :sekalat:
نماد کاربر
benadrian
دستيار کارگردان
 
پست ها : 859
تاريخ عضويت: پنج شنبه 26 مارس 09, 11:56 am

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Dogtooth/ 2009

پستتوسط tototochi » شنبه 28 آگوست 10, 1:37 pm

من منتظر بودم بحث قديمي تموم شه و بحث جديد رو شروع كنيم :cool:
اتفاقا" فيلم مذكور رو ديدم و خيلي هم خوشم اومد :p:
گوش بنه عربده را ...... قفل منه بر دهنم
نماد کاربر
tototochi
راوی
 
پست ها : 1709
تاريخ عضويت: جمعه 01 فبريه 08, 10:19 pm
محل سکونت: فكسون - هميشه هستم!!

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Dogtooth/ 2009

پستتوسط benadrian » شنبه 28 آگوست 10, 1:46 pm

من منتظر بودم بحث قديمي تموم شه و بحث جديد رو شروع كنيم :cool:

انتظار بد دردیه برادر . :wink:
اتفاقا" فيلم مذكور رو ديدم و خيلي هم خوشم اومد :p:

فیلم بد بهت معرفی نمی کنم رفیق
نماد کاربر
benadrian
دستيار کارگردان
 
پست ها : 859
تاريخ عضويت: پنج شنبه 26 مارس 09, 11:56 am

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Dogtooth/ 2009

پستتوسط 1biganeh » شنبه 28 آگوست 10, 3:11 pm

benadrian نوشته است:میگم قرار شد فیلم جدید جمع دسته بینی رو اعلام کنید .چی شد پس ؟ :sekalat:

خب آقا استارتش رو بزنید دیگه، بحث قبلی رو که دارکی و بقیه بی خیال شدن. گرفتار برتولوچی رو ببینیم، توتو هم که دیده و اکی داد.من هم امشب می بینم. بن عزیز شما هم نظرت رو بذار تا سر آغازی بشه برای بحث جدید.
چگونه می توانستیم برای تابلوی مونالیزا ارزشی قائل باشیم اگر لئوناردو پایین بوم آن می نوشت " می خندد برای اینکه رازی را از معشوقش پنهان کرده است ... "/استنلی کوبریک
نماد کاربر
1biganeh
دستيار کارگردان
 
پست ها : 534
تاريخ عضويت: چهارشنبه 30 ژانويه 08, 1:30 pm
محل سکونت: m.s.biganeh@gmail.com

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Dogtooth/ 2009

پستتوسط darkwhite » شنبه 28 آگوست 10, 4:39 pm

میشه فیلم جدید رو اینجا بحثش رو داشت و دندان سگ رو تو تاپیک خودش !
?Why is that some people still think philosophy is a descent alternative for Woodstock
نماد کاربر
darkwhite
سانسورچی
 
پست ها : 2790
تاريخ عضويت: پنج شنبه 07 دسامبر 06, 5:32 am
محل سکونت: Fuckland

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Dogtooth/ 2009

پستتوسط benadrian » شنبه 28 آگوست 10, 9:39 pm

Besieged 1998
که در محاصره هم معنیش می کنند ولی بنظرم گرفتار با توجه به موضوع محوری فیلم ( عشق) ترجمه درست تری است تقریبا فیلم کمتر شناخته شده یا درست تر بگم
کمتر جنجالی است از برتولوچی است که مثل استادش پازولینی کبیر علاوه بر خیلی چیزای دیگه تو غرابت سازی و جنجال آفرینی ید طولای داره .اینکه یه دفعه این فیلم
رو بعنوان فیلم بینی دسته جمعی انتخاب کردیم نمیدونم چی بود اما برای من اسم برتولوچی بعنوان فیلمساز مهم و تاثیر گذار سینمای جهان بعنوان یه کارگردان محبوب
هیچوقت نبوده . نه جهان بینی سیاسی و خیلی اوقات سیاست زده اش و نه جسارت عریان و گاهی عجیب و غریبش حتی با معیارهای امروز برام خیلی موندگار و
درگیر کننده نبوده اما همین آدم بعضی از محبوب ترین فیلمهای عمرم رو ساخته و فکر کنم تو این موضوع با خیلی ها هم عقیده باشم اون فیلم ها نه آخرین تانگو در پاریس بوده
که هر کسی دیده بیشتر کنجکاو اروتیزم بکار رفته در روابط بیمارگونه و آن یوژال اون بوده تا مفاهیم ضمنی اثر ، و نه آخرین امپراطور و آسمان سرپناه پروژه های همیشه
جاه طلبانه اش بوده بلکه آثار خاص و کمتر بلند پروازانه به معنی مصطلحش و بیشتر احساسی و منشعب از روح عاشق هنرمندش بوده که بترتیب سال ساخت اتفاقن
سه فیلم زیبای ربوده شده ، گرفتار و دریمرز بوده آثاری که شور غریبی دارن و وجدی بیکران رو به آدم منتقل میکنند که دلت نمی خواد با اون چیز دیگه ای رو قاطی کنی
هر چقدر هم که توش بشه چیز های دیگه ای هم یافت ، انگار هر چه برتولوچی پیر تر شده فهمیده نجات دادن دنیا کار ناممکن و بیهوده ایست و باید حالا به فکر نجات فقط
یه نفر یه روح بود و مهمتر از اون باید به فکر نجات خودش بود.جالبه که در 60 سالگی این شاهکار هاش رو خلق میکنه نه در زمان جوانی حالا دیگه مثل جوونی هاش تنها روابط
سرد و جسمانی انسانها بر اش ارزشی نداره ، فقط نقد ایدولوژی سیاسی و جهان نگری افکار سیاسی براش مهم نیست بلکه اینبار دلشه که میخواد حرف بزنه اونوقت
میاد شاهکاری مثل دریمرز خلق میشه یا گرفتار . دیگه حالا تاثیر مثلن پازولینی درش حل شده و نمی خواد فقط بیرحمانه انسان معاصر تحت سیطره مذهب و سیاست
رو از دم تیغ نقدش بگزونه و اون رو یکسره گمراه و تباه بدونه میخواد بگه عشق هست و میتونه مفر ی باشه واسه اون بن بستی که آدمها و دنیاشون رو به بن بست برده بود.
گرفتار تو این موقعیت بسیار صادقه و در نتیجه موثره. داستان دو انسان تنها که گرفتار علاقه ای روز افزون میشن درکششی عجیب و ظاهرا ناشناخته ،موزیسنی که در خانه ای
بزرگ زندگی میکنه عاشق زنی آفریقایی میشه که خود وابسته شوهری در بنده و کم کم گرفتار میل و محبتی چنان قوی و غیر قابل مقاومت میشه که برایش گریزی از آن نیست .
عشقی که مثل یه حصار کازاکتر زن فیلم رو در محاصره خودش میگیره و دیگه نمیتونه از این حصار رها بشه .
اتفاقن یکی از نکته های جالب نگاه عفیف تر و عمیق تر برتولوچی به عشق و رد شدن از تلقی جسمانی صرف رابطه انسانی است چیزی که نمونه مشهورش تانگو و خیلی
از فیلمهاش در زمان جوانی که نوع روابط مرد و زن رو صرفا بر پایه تمایلات ج ن س ی کاربردی حتی نمادین میداد ولی حالا شاید فارغ از هر سمبل و نمادی بعنوان ذات خود
عشق حتی از نگاه عمومی پنهان تر و شخصی تر میکنه در نتیجه ایجاز های فوق العاده هنر مندانه ای بکار میبره مثلن اوجش استفاده فوق العاده از موسیقی در نمایش روحیات ، عواطف و نگاه خاص کاراکتر هاست حتی تاریخ و شناسنامه آدمهاش رو باهاش تصویر میکنه مثل تم آفریقایی و فولکلور بکار رفته در اول فیلم برای توضیح
شاندوریی یا نوع موزیک کلاسیک برای مرد فیلم . یا استفاده بجا از اون پلکان خاص و زیبا بعنوان سمبلی از هزار توی پیچیده حس های بین این دو انسان یکی در طبقه
بالا و دیگری در زیر زمین . یا استفاده از اسلوموشن که بطرزی عالی میتونه کیفیتی اثیری به این احساس و تمایل بده .
بازیهای فیلم فوق العاده اند هم تندی نیوتن که بیست و چند ساله است با اینکه انگلیسی است ولی نقش رو به غایت خوب بای میکنه یا دیوید تولیس که بازی بی نظیری
داره به نقش اون آدم درونگرا .
چیزی که در نهایت رابطه این دو آدم رو به فاز بالاتری میبره پایان فیلمه که محشره ، در نهایت آرامشی خلسه گون زن در آغوش مرد خوابیده زنگ درب به صدا در میاد و
شوهرش بالاخره از زندان آزاد شده زنی که همه این مدت تنها منتظر آزادی و دیدار شوهرش بوده حالا با چنان تردیدی مواجه میشه که نفس آدم بند میاد و در این موفقعیت بعنوان تماشاگر برتولوچی همین بزنگاه رو سر راه ما میگذاره و موقعیت بس اخلاقی و احساسی رو برای مای تماشاگر بوجود میاره و چون بطرز عجیبی در این سلوک عاشقانه ما هم همراه بودیم انگار ما هم مسخیم برای دقایق کشداری که چه کنیم ؟ او باید چکار کنه ؟ نشنیده بگیره و از همین جا رها کنه شوهرش و به عشق شور انگیزش اهمیت بده یا تعهدش رو وظیفه اش رو و در نهایت ریالیتی رو بپذیره بجای رویای عاشق بودن ؟
نمی گم چی میشه چون ممکنه کسانی باشن که ندیدن هنوز و حالا اینم میتونه بعنوان چیزی که بشه باهاش جهان بینی برتولوچی رو بهتر درک کرد کلید مهمیه . .
کیفیتی رویا گونه تو هر سه این سه فیلم آخر برتولوچی وجود داره که خیلی دوست دارم . خلسه وار دچار بودگی رو برام مزه مزه میکنه و فهمیدن و درک کردن چیزی رو که
میتونه به شادی بی پایان منجر بشه رو مثل یه عارف بهش رسیده . مثل سکانسی که لیو تیلر تو زیبایی ربوده شده تو اون تاکستان بکارتش رو با عشق جایگزین میکنه انگار
بعد از عمری تجربه داره به جواب رسیده باشه . حالا چرا دیگه فیلم نمی سازه نمیدونم فقط حیف .
تصوير
نماد کاربر
benadrian
دستيار کارگردان
 
پست ها : 859
تاريخ عضويت: پنج شنبه 26 مارس 09, 11:56 am

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Dogtooth/ 2009

پستتوسط tototochi » يکشنبه 29 آگوست 10, 7:15 am

تصوير

دچار يعني عاشق
مي خواهم نوشته ام را در سه مسير دنبال كنم. اول تجربه حسي ام از فيلم، دوم بررسي فيلم در ادامه كارهاي كارگردان و سوم بحث تكنيكي فيلم.
نگاشتن در مورد امور حسي كار سختي است و گرفتار فيلمي است حسي. چه بسا هرگز نتواني خود را جاي يكي از شخصيتهاي داستان بگذاري. چگومه مي توان تصور كرد كه اگر تنهايي شاندوراي مال تو بود ميلي به كينسكي داشتي يا نه...شاندوراي كه علاقه زيادي دارد احساساتش را به اشتراك بگذارد اما اكنون تنهاست و اين تنهايي پس از جدايي ماحصل از زنداني شدن شوهرش و مهاجرت به كشوري غريب سهمگين تر به نظر مي رسد. او با شرطي كه سر راه كينسكي مي گذارد تصميم مي گيرد به نوعي اين مرد را از سر راه زندگي اش بر دارد و تن به خيانت آلوده نكند اما اين نهايت عشق كينسكي است كه بدون توقع، بدون فكر وصال عشق را تجربه مي كند. قدمي بر مي دارد كه مي داند او را از محبوبش جدا مي كند و در اين راه حتي دوست داشتني ترين همدم تنهايي سابقش يعني پيانو و پرده هاي زيباي خانه را نيز به حراج مي گذارد. به شدت در فضايي اينچنيني دست و پا زده ام. شايد مقتضاي سن است. شايد ...

شخصا" دنياي برتولوچي را و رؤيابيني و خيالبافيهايش در تانگوهاي ربوده شده را دوست ندارم. دنياي او، ديد او با من متفاوت است. اما چه مي شود و اين فيلم را چگونه مي سازد كه به هم نزديك مي شويم. كه دوستش مي دارم. اگر به فيلمهاي قبل از گرفتار نگاه كنيم رابطه حاكم بر كاراكترها و گاهي حتي فضاي فيلم سرد و خاكستري و از نظر من دوست نداشتني است، اما اين فيلم به يكباره غرق عشق و لطيف و تحسين برانگيز مي شود. آن رابطه هاي سرد و نامتعارف ديگر ديده نمي شود و به جايش عشقي گرم در جريان است به دور از تمام بديها. در فيلمهاي قبلي روابط بسيار جسماني و غريزي دنبال مي شوند اما اينجا المان هاي يك عشق آرماني را مي بينيم و حتي رابطه جسمي بين دو شخصيت عاشقانه است و خبري از كره و ساديسم نيست.

جوابيه هاي ديگري براي توجيه دوست داشتن فيلم گرفتار دارم. دلايلي براي رجحانش بر قبلي ها. اين جذاب ترين فيلم برتولوچي محصول فرم اجرايي، كمترين ديالوگها، نشستن موسيقي روي فيلم و گوشنوازي و تاثيرگذاري اش، حركت هاي عالي دوربين فابيوچانكتي و از همه مهمتر تدوين مناسب و پيچيده جاكوپو كوادري كه به قول يكي از نقادان فيلم شالوده اثر است. موسيقي اينجا در خدمت فيلم است و همچون بحثهاي تاپيك كدام كارگردان كاركرد موسيقي را بهتر مي داند، مي توان گفت برتولوچي موسيقي وحشي ابتداي فيلم را مهار كرده و در خدمت فيلم درآورده است. صداي خشدار پيرمرد سياه و ساز ناكوكش اسبابي مي شود تا با شاندوراي همراه شويم و همدرد. و در ادامه فيلم ديگر نيازي نيست تا كينسكي هزاران جمله نغز بزند تا بگويد شاندوراي را دوست دارد. همان صداي پيانو بهترين زبان گفتگوست.
سكانس هاي اوليه فيلم علاوه بر تدوين جالب خصوصيت ديگري نيز دارند. به شدت خلاصه و موجز هستند و خيلي سريع بيننده را با شاندوراي همراه كرده و به قصه اصلي مي رسانند. حتي نمي فهميم چرا شوهرش زنداني شد. مهم نيست ... مهم تنهايي شاندوراي است. اين اصل در اكثر دقايق فيلم رعايت شده و ديگر از آن همه پرگويي هاي فيلمهاي قبلي برتولوچي خبري نيست. قصه در نهايت ايجاز ارائه مي شود و ريتم فيلم تكان نمي خورد.

تصوير
گوش بنه عربده را ...... قفل منه بر دهنم
نماد کاربر
tototochi
راوی
 
پست ها : 1709
تاريخ عضويت: جمعه 01 فبريه 08, 10:19 pm
محل سکونت: فكسون - هميشه هستم!!

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Dogtooth/ 2009

پستتوسط 1biganeh » يکشنبه 29 آگوست 10, 1:02 pm

با تشکر از بن عزیز که باعث شد این فیلم رو ببینیم، فیلم مطبوع و شیرینی بود. سکوت، ایجاز، موسیقی و عشق لحظات زیبایی را برایم رقم زد. سکانس ابتدای فیلم به واقع یکی از بهترین سکانس های آغازین فیلم هایی است که دیده ام. و همچنین فصل پایانی فیلم که مطمئنم تا مدت ها از خاطرم نخواهد رفت.
اما درباره کارای گذشته برتولوچی دوستان صحبت کردند و جایگاهی که این فیلم در کارنامه او دارد. البته من هنوز بودای کوچک، آخرین امپراطور، آسمان سرپناه، 1900 و پیش از انقلاب را ندیده ام. اما نمی دانم چرا دوستان این فیلم و زیبایی ربوده شده را اولین تجربه های عاشقانه برتولوچی می دانند، البته با آن تعریفی که ارائه داده اند. به واقع "دنباله رو" برتولوچی یکی از بهترین فیلم های عمرم هست که از لحاظ عشق و شور در رتبه بالایی قرار دارد.
قصه فیلم شبیه قصه پریان است، شبیه داستان های هزار و یک شب به جز پایان امروزیش. شاندورای عاشق شوهرش نیست، او کشورش را با شوهر در بندش رها کرده و برای پزشک شدن، برای پیشگیری از این که بچه های ناسالم به دنیا بیایند وارد ایتالیا شده. او سایه یک گذشته وحشتناک را بر روی دوشش احساس می کند، شوهر شجاع و بی نهایت قابل احترامش را که یک زندانی سیاسی است در آفریقا دارد. پس جایی برای عشق و آسایش باقی نمی ماند. این است دلیلی که شاندورای بعد از ابراز عشق کینزکی، نام شوهرش را می آورد. شوهری که به همراه دیگر وسایلی که در چمدانش جمع می کند، جزء خاطرات شده.
اما با مرور زمان، و با عشق و شیدایی غیر قابل انتظار کینزکی در می یابد که عاشق اوست. چقدر من سکانس نامه تشکر نوشتن شاندورای را دوست دارم. فصل پایانی بی نظیر فیلم آغاز می شود، و شاندورای به اشتیاقی که از اعماق وجودش غلیان می کند جواب مثبت می دهد، و با رسیدن شوهر قهرمانش، تازه انگار فیلم "گرفتار" آغاز می شود.
چگونه می توانستیم برای تابلوی مونالیزا ارزشی قائل باشیم اگر لئوناردو پایین بوم آن می نوشت " می خندد برای اینکه رازی را از معشوقش پنهان کرده است ... "/استنلی کوبریک
نماد کاربر
1biganeh
دستيار کارگردان
 
پست ها : 534
تاريخ عضويت: چهارشنبه 30 ژانويه 08, 1:30 pm
محل سکونت: m.s.biganeh@gmail.com

Re: فیلم بینی دسته جمعی: Dogtooth/ 2009

پستتوسط tototochi » يکشنبه 29 آگوست 10, 1:17 pm

benadrian نوشته است:انگار هر چه برتولوچی پیر تر شده فهمیده نجات دادن دنیا کار ناممکن و بیهوده ایست و باید حالا به فکر نجات فقط
یه نفر یه روح بود و مهمتر از اون باید به فکر نجات خودش بود.جالبه که در 60 سالگی این شاهکار هاش رو خلق میکنه نه در زمان جوانی حالا دیگه مثل جوونی هاش تنها روابط
سرد و جسمانی انسانها بر اش ارزشی نداره ، فقط نقد ایدولوژی سیاسی و جهان نگری افکار سیاسی براش مهم نیست بلکه اینبار دلشه که میخواد حرف بزنه اونوقت
میاد شاهکاری مثل دریمرز خلق میشه یا گرفتار . دیگه حالا تاثیر مثلن پازولینی درش حل شده و نمی خواد فقط بیرحمانه انسان معاصر تحت سیطره مذهب و سیاست
رو از دم تیغ نقدش بگزونه و اون رو یکسره گمراه و تباه بدونه میخواد بگه عشق هست و میتونه مفر ی باشه واسه اون بن بستی که آدمها و دنیاشون رو به بن بست برده بود.
گرفتار تو این موقعیت بسیار صادقه و در نتیجه موثره.

من واسه اينكه بتونم مطلب خودمو بنويسم متن بن رو نخوندم تا الان. يه سري اشتراكاتي داشت كه اجتناب ناپذير بود. حالا نمور نمور بحث مي كنيم.
دقيقا" من هم به ذهنم رسيد كه ممكنه كهولت سن ربطي به اين نوع پديدآوري اثر داشته باشه يا نه؟
البته اون ايدئولوژي سياسي توي فيلم دريمرز يه كم بود. آخرش هم كه نتونست خودش رو رها كنه و توي پايان بنديش داشت. اما اين خالص بود. حتي رو دستگيري شوهره مانور نداد هرچند ميشد فهميد دليلش چيه.
1biganeh نوشته است:فصل پایانی بی نظیر فیلم آغاز می شود، و شاندورای به اشتیاقی که از اعماق وجودش غلیان می کند جواب مثبت می دهد، و با رسیدن شوهر قهرمانش، تازه انگار فیلم "گرفتار" آغاز می شود.

من با پايان بندي فيلم پاره شدم قشنگ :wink: دمش گرم. هر چند دنباله رو را از اين فيلم بيشتر دوست داشتم.
گوش بنه عربده را ...... قفل منه بر دهنم
نماد کاربر
tototochi
راوی
 
پست ها : 1709
تاريخ عضويت: جمعه 01 فبريه 08, 10:19 pm
محل سکونت: فكسون - هميشه هستم!!

قبليبعدي

بازگشت به گفتگوی آزاد سینمایی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان